شمس الدين محمد بن محمود آملي
35
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
تفرقه عبارتست از وجود مباينت و اثبات عبوديت و ربوبيت و فرق حق از خلق پس جمع بىتفرقه عين زندقه بود و تفرقه بيجمع عين تعطيل ، و جمع با تفرقه حق صريح و اعتقاد صحيح . پس سالك بايد كه پيوسته بروح كه محل مشاهده است در عين جمع بود و بقالب كه آلت مجاهده است در مقام تفرقه . و تجلى انكشاف شمس حقيقت حق است تعالى و تقدس از عيوب غيوم صفات بشرى بغيبت ازو ، و استتار احتجاب نور حق است بظهور صفات بشرى و تراكم ظلمات آن . و تجلى سه قسمست : يكى تجلى ذات ، دوم تجلى صفات ؛ سيم تجلى أفعال و أول تجلى كه بر سالك آيد در مقامات سلوك تجلى أفعال بود ، و آنگاه تجلى صفات ، و بعد از آن تجلى ذات ، زيرا كه افعال آثار صفاتند و صفات مندرج در تحت ذات پس افعال بخلق نزديكتر از صفات بود ، و صفات نزديكتر از ذات و شهود تجلى افعال را محاضره خوانند ، و شهود تجلي صفات را مكاشفه ، و شهود تجلي ذاترا مشاهده . و وجد وارديست كه از حق سبحانه بر دل آيد و باطنرا از هيبت خود بگرداند بواسطهء احداث وصفى همچو حزن يا فرح ، و جنيد ( ره ) فرمود : الوجد انقطاع الاوصاف عند سمة الذات بالسرور ، يعنى وجد آنست كه جمله اوصاف واجد منقطع گردد در حالتى كه ذات او بسرور موسوم شود . و بعضى ديگر گفتند الوجد انقطاع الاوصاف عند سمة الذات بالحزن . و وجود آنست كه هستى واجد در غلبهء نور شهود موجود غايب و ناچيز گردد چنان كه جنيد فرمود : نظم : وجودي ان اغيب من الوجود * بما يبدو على من الشهود پس وجد صفت محدث بود و وجود صفت قديم . و سكر پيش ايشان عبارتست از رفع تميز ميان احكام ظاهر و باطن بسبب